بازرگاني بود که چهار زن داشت .بازرگان به زن چهارم بيش تر از سه زن اول عشق مي ورزيد.بازرگان از زن چهارمش به خوبي مواظبت مي کرد و بهترين ها را برايش مي خواست وتمام لذتهای زندگی را وجود او می دید.
بازرگان زن سومش را نيز دوست داشت ودر بسیاری از مواقع او را در تامین لذتهای خود جایگزین زن چهارم می دانست.
و به زن دومش هم علاقه مند بود زیرا اوزن بافکري بود همواره شکيبايي مي کرد و در مواقع حساس هر موقع بازرگان
با مشکلي مواجه مي شد به زن دومش پناه مي اورد.
اما زن اول بازرگان بسيار با وفا بود و تلاش زيادي براي حفاظت از شوهرش انجام مي داد و همواره دلسوز او بود وسعی می کرد به گونه ای عمل کند که شوهرش ضرر نبیند. به همين جهت بازرگان به او هم کم توجهي نمي کرد.
روزي بازرگان در بستر بيماري افتادو دريافت که به زودي خواهد مُرد.او در حالي که به زندگي مجلل خود مي انديشيد گفت من امروز چهار زن دارم اما وقتي بميرم تنها خواهم شد چقدر بي پناه وغریب مي شوم!!پس بهتر است پیشنهاد کنم زن چهارم که محبوبه من است با من همراه شود! بازرگان به زن چهارمش گفت من به تو پيش از همه عشق مي ورزيدم بهترين لباسها را به تو هديه مي دادم و بيشتر از همه از تو مراقبت مي کردم اکنون که وقت رفتن است با من بیاو مرا همراهي کن.زن چهارم پاسخ داد هرگز!!!
او سپس از زن سومش پرسيد و گفت من در طول زندگي ام همواره تو را دوست داشته ام و اکنون که در حال مرگم آيا با من مي آيي زن سوم گفت: نه! زندگی در اينجا خيلي خوب است.ومن به دیگران برای زندگی پس از تو قول داده ام!!
قلب بازرگان شکست و رو به زن دومش کرد و به او گفت من هميشه براي کمک به تو روي مي آوردم و تو هميشه مرا کمک مي کردي اکنون که به تو احتياج دارم به من کمک مي کني؟ و همراهم مي آيي؟ زن دوم به او گفت که اين بار نمي توانم به تو کمکي بکنم بيشترين کاري که مي توانم بکنم اين که تو را به گور بسپارم و مقداری نیز برایت اشک بریزم.
بازرگان نااميد از همه جا صدایی شنیدي که آهسته مي گفت:
غصه نخور!! من با تو به هر کجايي که بگويي مي آيم. و اين صدای زن اول او بود بازرگان روبه او کرد و گفت: بايد ان زمان که مي توانستم بيشتر از تو مراقبت مي کردم.
نکته
همه ما در زندگي چهار زن داريم !!!!
زن چهارم ما جسم ما است ، ما به او بیشتر از هر کس عشق می ورزیم در جهت تامین خواسته های او تلاش می کنیم اما برای او اصلا اهميت نداردکه چه قدر تلاش کرده ایم تا جسم ما خوب به نظر آيد و آن هنگام که بميريم ما را ترک مي کند.
زن سوم مانند شان و موقعيت و ثروت ما است و موقع مرگ با بی تفاوتی هرچه تمام تر ما را ترک مي گويد و به سوی دیگران سرازیر میشود.
زن دوم خانواده و دوستان ما هستند و موقع مرگ نهایت کاری که برای ما می کنند بر سر مزار ما مي آيند ومقداری اشک خواهند ریخت. اما سرآخر ما را ترک می کنند.
ولي زن اول روح ما است چيزي که در هنگام لذتهاي خود او را از ياد مي بريم و اصولا چیزهای را در زندگی لذت می دانیم که لذت نیست و فکر میکنیم که داریم لذت می بریم ما همواره به دنبال ماديات و ثروت هستيم.در حالی که همه آنچه در دنیا فراهم نموده ایم فانی می شودوروح است که باقی می ماند و با اعمال و رفتار ما همراه ما درون قبر می آید و ما را همراهی خواهد کرد.